الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
428
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
از صفات شير است ) . هم قلب من اجابت كرد ( لبيك گفت در واقع كلمه لبن را قلب هم گفت ) پس قبول نكرد و گفت : همه اينها به خاطر دوستى با شير فروش است . 1094 - وصف معشوق لي عروضي مليح * موتتي فيه حيوة عاذلاتى في هواه * فاعلات فاعلات ( شيخ عبد القادر گيلانى ) * * * فربه معشوقى نمكين دارم كه مرگ به خاطر او عين حيات است و سرزنش كنندگان من در عشق ، هرچه مىخواهند بكنند . « 1 » 1095 - آوازهخوان رب مغن قال لي * عطف و ردف مايج هذا خفيف داخل * و ذا ثقيل خارج ( شيخ عبد القادر گيلانى ) * * * آوازهخوان مرا گفت : كمرگاه و نشيمنگاهى در رقص و موّاج دارد يكى نرم و تورفته و ديگرى بزرگ و برآمده . 1096 - سفيدپوست بدوي جاءنا ملتثما * فدعوناه لاكل و عجبنا مد في السفرة كفا ترفا * فحسبنا إن في السفرة جبنا ( شيخ عبد القادر گيلانى ) * * * عربى باديهنشين ، نقابپوش آمد و او را دعوت به غذا نموديم . دست در سفره دراز كرد پس به گمان افتاديم ( از فرط سفيدى پوستش ) كه در سفره پنيرى نهادهاند .
--> ( 1 ) . لطافت شعر به استفاده از عروض و نيز وزن « فاعلات فاعلات » است .